توضیحات
اوندر که از کودکی تحت سرپرستی بایرن لنکس-هالِ میلیارد و منزوی بوده، تمامی سالهای حضورش در عمارت هیزلثورن را همچون سایهای در گوشهکنارهای متروک عمارت سپری کرده است. و برای حفظ امنیتش، سه قانون محکم و بیچونوچرا برایش وضع کردهاند: هرگز نمیتواند از محوطهٔ عمارت بیرون برود. هرگز نمیتواند پا به باغها بگذارد. و از همه مهمتر، هرگز اجازه ندارد با لوری، نوۀ جذاب اما بیعرضه و تنپرور بایرن تنها بماند. این آخرین قانون، از هفت سال پیش وضع شده؛ از وقتی که لوری سعی کرد اوندر را زندهبهگور کند. با اینحال، اوندر به طرزی عجیب هنوز هم شیفتۀ این پسر است.
اما روزی که بایرن کاملاً ناگهانی و به طرزی مرموز میمیرد، همه چیز دست به دست هم میدهد تا اوندر تمامی این قوانین را زیر پا بگذارد. و حضور پررنگش در عمارت و به میان آمدن بحث وصیتنامۀ عجیبوغریب بایرن، پرده از رازهایی هولناک برمیدارد: رازهایی دربارهٔ خود عمارت، هویت اوندر، و پیوندی که حیات او را به طرزی شوم به زندگی لوری گره زده است.










