توضیحات
سه زن _ همگی جوان، زیبا و سرشار از زندگی _ بدون هیچ ردی ناپدید میشوند. فقط یک هفته ماندن در چنگال جنایتکاری روانی که مطبوعات به او لقب «روحشکن» را دادهاند کافیست: وقتی که این زنها دوباره پیدا میشوند، آنها از نظر روانی خرد شدهاند؛ انگار که زنده زنده در اعماق بدن خودشان دفن شده باشند.
کمی قبل از کریسمس، روحشکن دوباره حملهای میکند، آن هم در یک کلینیک روانی بسیار مجلل. کولاک شدیدی باعث میشود که ارتباط کلینیک به طور کامل با دنیای بیرون قطع شود و وقتی که دکترها و بیماران متوجه میشوند که مجرم بدون اینکه شناسایی شود در آنجا بستری شده است، وحشتزده میشوند.
در شب هراسناکی که در ادامه میآید، روحشکن نشان میدهد که هیچ راه گریزی از او وجود ندارد…





