توضیحات
گرالت ریویایی پیش از آنکه گرگ سفید یا قصاب بلاویکن شود، جوانکی تازهکار و هیولاکش از کر مورهن بود و پا به دنیایی میگذاشت که ساکنانش پذیرای حضورشان نیستند و آنها را به چشم غیرانسانهایی پست و نجس میدیدند که با جهش به قدرتهای ماورایی دست یافتهاند.
هنگامی که رگ غیرت گرالت جوان بالا میزند، کار قهرمانانه اما احمقانه و سادهلوحانهاش به شدت اشتباه پیش میرود. بهاینترتیب، گرالت با کمک پرستون هولت از طناب دار نجات مییابد؛ ویچری مو خاکستری و مرموز با گذشتهای مدفون که نقشههایی حیلهگرانه در سر دارد.
گرالت تحت هدایت هولت، شروع به یادگیری معنای واقعی پیمودن مسیر میکند؛ محافظت از دنیایی که از او میترسد و زندهماندن در آن به روش خودش. اما کمکم مرز بین درست و غلط محو میشود و در این هنگامه گرالت باید تصمیم بگیرد که به هیولایی تبدیل شود که همه انتظار دارند، یا دست به عملی کاملاً متفاوت بزند.
این داستان چگونگی آفرینش افسانهها و بهای آنهاست.





